تبليغاتX
واگــــــویه هـــا

واگــــــویه هـــا

سلام

 چیز کمی نیست سلام است

اگه بگن فقط یه ماه بیشترزنده نیستی،

یه نفس تا آخر ، یه قدم مونده به آخرین قدم

توی این یک ماه فرصت باقیمانده تا آخر عمر چیکار می کنی

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/11 11:38 توسط مهدی عزیزی |


 

سخن اول :

بابا آب داد

بابا نان داد

آن مرد در باران آمد

.

.

.

بابا دیگر آب ندارد...چون چشمه چشمانش خشکیده!!!

بابا دیگر نان ندارد ... چون دیگر کــار ندارد!!!

آن مرد دیگر در باران نمی آید...چون آن مَرد از غُصه مُرد!!!

 

 

حرف آخر :

اکنون وقت امتحان و انتخاب است

 

 

 ایران  همیشه  ایـرانــی است

ایران  همیشه  سر افراز است

  ایران  همیشه  سر بلند  است  

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/03/10 11:3 توسط مهدی عزیزی |


 

یا هـو 

روزی زرفـع خجـالـت بــا یــار بـنـشستـم 

تا آخرعمربرکوی او چو گـدا باز بـنـشستم 

                               می زده و غمزده و بهت زده،غارت شده ام     

                                     دلبــــر برفـت هرچه داد نــدا بــاز بـنـشستـم 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/02/21 18:23 توسط مهدی عزیزی |


 

عشق چیزی نیست  که ما را بدان مهری باشد

عشق نیاز داشتن ما به احتیاجی است که او نیزخود هم علت است وهم معلول

عشق ، تجسم نیاز ما به چیزی  ما وراء خیال ماست ،

 که هر گاه خیال  تجسم یابد، عشق محقق  می گردد.

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/02/01 12:12 توسط مهدی عزیزی |


 

نفس ها را فرو کش و گفتار را فرو خور ،

پند ها را در خورجین سکوت نه،

که این گونه شایسته تر است.

همانگونه که سرشت آهن ،آهن است و طلا ،طلا

کیمیا گران را کار بیهوده است

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/24 17:53 توسط مهدی عزیزی |


 

در طلـبت سینه ام ، پرزناله شد

از خود سیرو با غم،هم پیاله شد

 

                         قـدح ها نوشید وهنوز بود به هـــوش

                        عهد خود باز بست و باز، هـم پیاله شد

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/01/20 15:33 توسط مهدی عزیزی |


 

 

جاده ای می خزد در آغوش آن کوه بلند

 

دریاچه ای سپید ،کــوه نمک

 

شکوفه های سیب و زرد آلو،خنده درخت آلبالو

 

ارزانی می دارد، مهر خویش به آن زیبا رو

 

ابر ها نیز به پیشگاهش آمدند

.

.

.

 

می فشارند یکدیگر را به آغوش، سخت و تنگ

 

باز زلف را شانه کرده این باغ هزار رنگ

 

باز می رباید دل را به افسون و نیرنگ

 

این عشوه و غمزه نیز چند روزیست

 

ره به پایان است...

 

یــــار نو باید کرد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانویس:

 

دریاچه نمک در فاصله ۲۰ کیلو متری از شیراز در راه شیراز به فسا- استهبان - کرمان قرار دارد.جاده درکنار ساحل در یاچه و در دامنه کوه احداث شده در کنار دریاچه،محل استخراج نمک که به صورت تپه های بزرگ ،نمک انباشته شده است.در روز های بارانی  ابر و مه با سطح دریاچه پاین می ایند.گویی همدیگر را درآغوش گرفته اند در کنار دریاچه باغ های زیادی هست که تو این فصل خیلی خیلی زیباست.شکوفه های سفید و نارنجی و بنفش یک هارمونی رنگ خیره کننده و دلربا را به وجود آورده

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/01/11 8:23 توسط مهدی عزیزی |


 

شاید

عشق فقط یه تصمیم باشد

اینکه بهترین چیست یا کیست 

.

.

.

نقطه سر خط

+ نوشته شده در شنبه 1388/01/08 15:6 توسط مهدی عزیزی |


 

دست دردستم داری و سوی دگر می نگـری

دل در گرویم داری و کوی دگر می نگــری

 

                        نـدیـده ام من چنین عهـد و وفـا ، به عمرخویش

                        چشم درچشم من داری و روی دگر می نگـری

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/01/04 9:39 توسط مهدی عزیزی |


 

سلام

سال نو را پیشاپیش به همه دوستان گلم تبریک میگم

.

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/12/27 14:52 توسط مهدی عزیزی |


 

 

فاز های ۹ و ۱۰ پارس جنوبی-۱۳۸۳

 فاز های ۹ و ۱۰ پارس جنوبی-۱۳۸۷

.

.

.

نقطه سر خط

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/12/20 12:36 توسط مهدی عزیزی |


 

چند وقته که  نمی دونم چم شده.شاید به خاطر اینه که می خوام یه

 

خاطره تلخ رو فراموش کنم.چند روز پیش  توی این دهکده(اینترنت)

 

با چند نفر آشنا شدم.که دونفر از اونا متاسفانه ، مشکل MS دارن.

 

وقتی وبلاگ غزال رو خوندم شاید تا چند دقیقه تو شوک بودم.

 

هی تند تند  پست ها رو می خوندم. بر می گشتم از اول می خوندم.

 

نمی دونم چند بار خوندم. فکر کنم 4 بار شد. بعد دیدم فایده نداره

 

وبلاگشو Save کردم که بتونم بهتر مطلب و خاطرات غــــــــزال

 

 رو بخونم.یه نفر دیگه هم آشنا شدم و اون ویـــــــــولت بود.

 

دو نفــر ازجنـس امـیـــد،

دو نفــر از جنس عشــق،

دو نفــر از جنس فرشـته،

 دو نفر از جنس

 خـــــــدا

.

.

.

نقطه سر خط

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/12/17 23:8 توسط مهدی عزیزی |


 

 

توی این یک هفته که گذشت خیلی اتفاق های جور وا جور برام رخ داد،که

 

برام خیلی عجیب بود و هم اینکه خیلی خوشهال شدم.

 

برای یه کاری به یکی از  شهرستانها رفته بودم .تازه از اتوبوس پیاده شده بودم

 

که دیدم یه نفر هم از اتوبوس پشت سری ام پیاده شد.احساس کردم که خیلی

 

آشناست،یه کم که دقت کردم و بعد هر دو تایی به هم سلام کردیم و رو بوسی

 

و چاق سلامتی،که تو اینجا چی کار می کنی. بله خود حسن آقا بود که ۶ سال

 

پیش  هم دوره کاردانی بودیم. خلاصه به دعوتش به خوابگاهشون رفتم.شب

 

 بودو کسی هم توی خوابگاه نبود(خوابگاه خودگردان دانشجویی)که صدای

 

زنگ خونه اومد ما هم بلند شدیم و رفتیم در و باز کردم و به هم سلام کردیم .

 

هنوز تو اتاق ننشسته بودم که همونی که در براش باز کردم اومد و به اسم

 

کوچیک صدامون زد.یک دفعه یادم اومد که بله  درسته آقای رنجبرهست.سال

 

 ۷۸ من و ایشون توی باشگاه خشایار با هم ورزش می کردیم. و از همه مهم تر

 

اینکه توی اینترنت یکی از دوستای دیگمو دوباره دیدم و اون آقا مهدی لقمانی هست

 

 که زمان کاردانی با هم توی یه کلاس بودیم .

 

عجب دنیای کوچیکیه

.

.

.

نقطه سر خط

+ نوشته شده در شنبه 1387/12/17 10:56 توسط مهدی عزیزی |


سلام

بازم یه پست متفاوت نسبت به پست ها ی قبلی

یه خاطره  مربوط به ۲۲ سال پیش،مهد کودک دولتی شهید فیاض بخش

یادم نمی یاد که اولین بار چطوری رفتم مهد کودک.

اما خوب یادم می یاد که توی «مهد» زمین وآسمون از دستمون به عذاب بود

از شاهکار ها و جنگاوری هام چیزی نگم  خیلی بهتره،حداقل یه کم آبرو داری کرده باشیم

 اما چیزی که هیچ وقت یادم نمیره اینه که ۶ تا صندلی قرمز خیلی خوشکل بود که همیشه کی روش بشینه کار به دعوا میکشید و ۶ تا کیف سفید رنگ که آویزون بود جلوی در.اون موقع، زمان جنگ بود و واقعاً کمبود خیلی چیزا احساس می شد.

بچه های این دوره زمون کجا و اون موقع کجا.کل تلویزیون ۲ کانال(شبکه ۱و۲) که تازه برنامه هاش از ساعت ۴ بعد ظهر شروع می شد.اما یادش بخیرکارتون نیک ونیکو،هادی هدی،سرندپتی و کنا،بل و سباستیان ،حنا دختری در مزرعه،خانواده دکتر ارنست، پینوکیوِ، گوریل انگوری.......

اما حالا چی ،بچه هنوز ۳سال و ۲۶ روز، سنش هنوز  نیست که دنبال فیلم های روز رو پرده سینماهای آمریکا و اروپاس .عجب دروه زمونه ای شده....

مسعود صدرنیا(کارشناس رادیولوژی)،بهنام قاسمی(مهندس مکانیک)،رضا مالکی(مکانیک و هنر مند)،حمید براتی(حقوق)،مسعود حسینی(کارشناس صنایع غذایی) و محسن حسینی(کارشناسی مکانیک) ،حنیف حسینی(مهندسی برق)،فرشید(جعفر) رضایی(حسابدار)،امین خلوتی(مهندس عمران)،محسن دهقان (مهندسی مکانیک سیالات) سید باقر ابطحی (چشم پزشک) و از همه بلا تر محمد علی (صمد) برزگر (مهندسی مکانیک سیالات و هنرمند )و در نهایت محمد رضا حسینی(حقوق)که خدا رحمش کند،روح شاد.پسری نازنین و مهربون اما افسوس که خیلی زود پرپر شد و رفت ، و خیلی های دیگه که  الان تو ذهنم نیست ، دوستام توی مهد بودن که هنوز با هم در ارتباط هستیم  حالا بماند که چطوری بعد از ۲۲ سال هنوز همدیگه رو می شناسیم ،راستی دخترای مهدکودک هم بماند فردا دنبالمون حرف درن می یارن،اما یکی دو نفریشون ازدواج و یکی دو نفرییشون هم نامزد کردن و یه چند نفری هم که من اطلاع دارم هنوز خبری نیست. یه روز یه کتکی به یکشون زدم که کافر نبینه و مسلون نشنوه(که البته ناگفته نماند فامیل مون هم هست) همین چند سال پیش بودتوی یه مهمونی خودش به یادم آورد ما هم کلی خجالت کشیدیم(البته عاقلان دانند). دنبال یه عکس قدیمی هستم که به محضی گیرش آوردم می زارمش رو وبلاگ..عکس دسته جمعی ازهمه بچه هاس

.

.

.

نقطه سر خط

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/12/13 0:59 توسط مهدی عزیزی |


 

سلام

امروز بر خلاف پست های قبلی ام یه پست متفاوت می خوام بذارم . می خوام از

 تجربیاتی که توی این چند سال اخیر(دانشجویی و محل کار) بدست آوردم بگم هر

چند شاید برای خیلی ها  ممکنه که تکراری باشه.من همیشه می گفتم:آدما همه خوبن

،حالا یه کم متفاوتن اما ذاتاً همه خوبن . اما چشمتون روز بد نبینه نصیب گرگ

بیابون هم نشه .توعالم دوستی رفاقت که هر چی می کشم از همین دوستی میکشم ،

بهترین دوستم چنان نارو به ما زد که تقریبا یه دوسالی از اون داستان می گذره

یادش می افتم اعصابم به هم می ریزه حالا بماند که چه مصیبتی تو اون یکسال

اولش که نکشیدم،از درس که عقب افتادم هیچ...روحیه ام  هم نابود شد.تو عالم هم

خونه ای(خونه دانشجویی)به هر که خوبی کردیم ،جوابمون رو با نامردی تموم داد

که دستشون درد نکنه...تازه بعضی ها هم طلبکار شدن که وا گذاشتم به همونی که

خیلی دوستش دارم و اونم خوب جوابشون رو داد...اما تو محل کار با خوشرویی

تمام و در کمال حس نیت هم کار کردیم و هم به دیگرون کمک کردیم که حالا بماند

چه شد و چه رفت ......

اما تجربه آسون به دست نمی آید....

اما خیلی هم بد نشد

اما توی دوسال گذشته با یه نفر آشنا شدم که کاملاً دیدم به زندگی عوض شد

امیدوارم که هر جا باشه ،سلامت باشه

.

.

.

نقطه سر خط

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/12/11 18:26 توسط مهدی عزیزی |


 

کوچه ای بلند و جویی در کِنار

درختان نارنج و کاج،باز میوه داده آن کُنار(۱)

راستی دیوار سیم خاردار همسایه کو؟

دیوار بلند تر است یا همت آن سرباز آواره

نمی دانم...

باز صدای نفس های پادگان همسایه

صبح به صبح برده آرامش را ز ما و این خانه

باز نیمه شب، صدای لای، لای

ایست ،ایست !!!

باز سربازی می خزد بر تن آن دیوار بلند

و باز لای لای آن دژبان سیاه و زرنگ

می نوازد گوش مرا در این تاریکی محض

و باز هم امشب تکرار داستان

باز تکرار،لای،لای نیمه شب

 

(۱) پانویس: درخت کُنار = درخت صدر


توضیح:

خونه ما نزدیک یه پادگان آموزشی که درست وسط شهر قرار گرفته، قبلاً دیوار تو کوچه ما از سیم خاردار بود اما از بس سرباز ها شبانه برای تفریح فرار می کردن وایست های مکرر دژبان هم که تمامی نداشت.اومدن  دیوار بتنی به جای اون ساختند .خُب همچین تاثیر گذار هم نبود.راستی ما یه درخت کُنار(صدر)توی کوچه داریم که میوه داده..

.

+ نوشته شده در جمعه 1387/12/09 9:23 توسط مهدی عزیزی |


یاهـو

بت هـــا شـکـسته و دلم رمیده شد

با پیری همنشیین ودرویشی فرزانه شد 

                          از تقصـیر یار و دوست هر دو گـذشت

                          خُم هاشکست و با دوست هم پیمانه شد

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/02 14:19 توسط مهدی عزیزی |


یا هو

  بریده زِ خود و دوست وهمسالانم

  زِدست دل و دوست هر دو نالانم

                        به غربت غریب وبه ِخانه نیز غریبه

                        نفرین به هر دو که بی خانمانم

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/10/02 23:51 توسط مهدی عزیزی |


 

.

.

.

نقطه سر خط

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/09/18 10:26 توسط مهدی عزیزی


یا هو

خوابت از خواب خدا، خوشتر باد

باغـت از بـاغ خــدا، سبــز تر بـاد

                            ناله ات گر،کَرنکند گوش مَلک را

                            گـــوش فَـلـک از کَــر، کَـــر تر باد

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/09/12 6:49 توسط مهدی عزیزی |


یا هو 

منی که مست و غزل خوان شده ام

به هوای موی تو پریشان شده ام

                        گرچه پیرم و ناتوان زِجفای روزگاراست

                         لیک به لطف و نظر یار امید وار شده ام

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/15 9:36 توسط مهدی عزیزی |


 

نازنینا

            حجاب ها  در هم آمیخته اند

             روز ها در شب فرو رفته اند

            دروغ را از راست تمایزی نیست

مهربا نا

             دستانم پر ز خالیست

             اشک ز دید گانم جاریست

محبوبا

             مرا گذاشته اند تنها در این وادی

              ای اجل ، مرا با تو کاری نیست

             که دشنه غم خود کاریست

.

.

.

نقطه سر خط

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/21 0:20 توسط مهدی عزیزی |


این شعرنیست

 این گلایه نیست

 این درد است

 

 

انتظار بیهوده است

جوهره هرچیز تغیر نا یافتنی است

از بید انتظار شکوفه سیب نیست

شکوفه ها زیباست

انتظار خیال اندود است

وخیال وهم آور است

خوشه های انگور مقدس اند پاک

ما این گونه ایم بی رحم نا پاک

ازشاخه های خشک توقع جوانه نیست

ریشه ها پوسیده است

موریانه ها زنده اند

نفرین به آنها که ریشه هایمان را می سوزانند

 نفرین!!!

 .

.

.

نقطه سر خط

+ نوشته شده در شنبه 1387/04/29 14:15 توسط مهدی عزیزی |


 

فرهنگ ،ضدفرهنگ اسراف كه در دهه اخيربه صورت يك هنجاردرآمده ومتاسفانه به صورت يك

اصل پذيرفته شده است .اين ضد فرهنگ به صورت تربيت ويك مَنش اجتماعي درافراد وجامعه

ما رسوخ کرده، مشكلي كه امسال همه كشوربا اون دست به گريبان هست ، مشكل خشكسالي

است. وظيفه اخلاقي خودم مي دونم که با پيشنهاد يك راهكارخیلی ساده اما بسیار موثر كه اگر

به آن عمل كنيم مي توانیم درمصرف آب ، آن مايه هستي بخش وهديه وامانت الهي بيشتر صرفه

جويي كنيم تا با مشكلات فراروي كمتري مواجه شويم.

اگرمابه ازاي هرنفرفقط روزانه فقط  يك ليترصرفه جويي كنيم روزانه دركشور حدود 70ميليون

 ليترصرفه جويي شده است يعني حدود70هزار متر مکعب وماهيانه درحدود151،900 هزار

 مترمكعب و ساليانه 25،550،000 ميليون مترمكعب  صرفه جويي شده است. باتوجه به

 اينكه كشورما درمنطقه خشك واقع شده است همت ما ايرانيان مي طلبد كه فقط  هرنفر روزانه

 يك ليتردرست مصرف كنيم. اين صرفه جويي علاوه براثرات مثبت اقتصادي كه عايد كشور

مي كند به كارگيري ميزان آب ذخيره شده

 ازاين طريق راه مي توان براي توصيه دربخشهاي ديگرازجمله كشاورزي ،صنعت ويا آب

 رساني بهداشتي به سايرمناطق ديگر استفاده  كرد .این من وشما هستیم که کشورمون رو

 آباد می کنیم.

.

.

.

نقطه سرخط  

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/31 11:7 توسط مهدی عزیزی |


 

ای سرزمینم

ای مادرم

ای وطنم

دلتنگ دلتنگی هایتم

تشنه مهر مادری یتم

می دانم که از داغ فرزندانت جگرت سوخته است.

می دانم که روحت از غَمِ ،غم های فرزندانت مغموم است.

می دانم که تنپوش تنت از گریه سرخ فرزندانت سیاه گشته است.

من نیز خسته  از این همه نا مردمی هایم

من نیز همچو تو زخم خورده خنجر نا سازگاری های روزگارم

اگر تو زخم خورده فرزند زادگان اهریمنی

من چه گویم که دوست دشمن است ،شکایت کجا بَرَم.

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/02/17 14:23 توسط مهدی عزیزی |


 

.

.

.

 

نقطه سر خط 

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/10 10:45 توسط مهدی عزیزی |


امروز سر کلاس اندیشه اسلامی بودم. که استاد خیلی گل واسم زیبایی داره . تا اومد شروع کنه به  درس دادن و بحث انتخابات رو پیش کشیدم ، از انتخابات و کاندیدا ها  شروع کردیم  که آقا جان این جماعت نماینده چی(بر وزن تفنگچی ) تا به قول خودمون  الاغشون (همون خر سابق ، البته با عرض معذرت )از پل نگذشته این ور خط هستن(باز مجبور شدم که توضیح بدم ،این ور خط ما مردم ایم یعنی همون قشر آسیب پذیرو اون ور خطی ها خوب معلومه دیگه... من که نمی دونم  ، زبونم لال شما به کسی  اگه میدونین نگین  ها)کجا بودم.آها یادم اومد.بعد اگه راهی مجلس شدن دیگه  نه درد مردم  رو میفهمن نه حرفاشونو.آخه چه توقعی!!!!

یعنی تو میگی این جماعت نماینده چی(باز هم  بر وزن تفنگچی) مشکل اجاره خونه دارن که سالیانه  نمیدونم بر اساس کدوم قانون اقتصاد سیر صعودی داره

یا مشکل اشتغال بچه ها وگاها فامیل و ایل و تبار یا هزار مشکل دیگه که ما ها با هاشون  دست به گریبان (یقه = یخه) هستیم رو بتونن درک کنن. این استادمون که میگه هنوز هست ولی ما که ندیدیم اگه شما دیدین به ما بگین و مژدگانی دریافت کنید.اما من یه چیزی رو فهمیدم  و می خوام به شما هم بگم....

بگم یا نگم........

بـــــــــــــــــــــــاشه  حالا که میخواین میگم

 

تکیه به این خلق تکیه به باد است ، ای عزیزان دل برادر

.

.

.

نقطه سر خط

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/12/25 12:53 توسط مهدی عزیزی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

با سلام

از این که به وبلاگ من سر زدید بسیار ممنونم.در این وبلاگ با توجه به علایق و نگرانی هایم نسبت به محیطی که در آن زندگی می کنم و همچنین علاقه شخصی ام نسبت به ادبیات و فرهنگ و تاریخ وسیاست روز و اجتماعی که به آن متعلقم، ممکن است نظراتی ارائه بشود که برخواسته از تجربیات و درک شخصی هست.این وبلاگ آزاد ، آزاد است.آزاد از قید و بند های که ممکن است دیگران را در قید و بند قرار دهد.اینجا روایت واگویه هاست.
واگویه های که چندین هزار بار شنیده ام ولی آنرا نفهمیدام.واگویه ها باز خوانی قصه هزار بار تکرار شده زمانه است.واگویه ها صدای ضربان نبضی است که سیر تکامل خود را می پیماید.برای بهتر شدن این وبلاگ از نقد و انتقادات سازنده با کمال میل استقبال میکنم به سان پرنده ای که برای اوج گرفتن، نسیم را در آغوش می گیرد و تن او را غرق هزاران بوسه می کند.


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

دانلود کتاب صــوتی
دانلود کتاب مذهبی
دانلود کتاب تک بوک
دانلود کتاب فـــارس
دانلود کتاب PDF
دانلـود کتاب
پرشین گیگ
وبلاگ نوسی
آپلـود فـایل
آپلود عکس
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1388

خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


دل نوشتـه هــا

درد دل
شاید گفت شعر
خاطرات
نقد سیاسی و اجتماعی


پیوندها

کسـری عــزیـزی
دکـتـــر مـعـد لی
چگونـــه ایران را بسازیم
شـــــــــــــراره
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin