+ نوشته شده در جمعه
1389/08/07ساعت 0:45  توسط مهـدی عـزیـزی
۲۵اسفند روزی بود که اولین پست این وبلاگ رو نوشتم.تولد و شروعی بود برای کامل شدن،برای نوشتن ،نوشتن برایم یه غریزه شده بود تا یک سرگرمی.در هر صورت برای هر طلوعی نیز غروبی است.به دلایلی دیگه حس نوشتن در این وب رو ندارم.
شاید هم عادت دیرینه که نه،ولی عادتی که چند سالی هس بهش مبتلا شدم دوباره خودش رو نشون داره میده.هر زمان که احساس کردم دارم به چیزی وابسته میشم،اونو رها می کنم.وابستگی برام حس ناخوشایندی است همراه با خاطرات ناخوشایند...
تصمیم گرفتم نوشتن در این وب رو تعطیل کنم..یا حداقل تا زمانی که احساس کنم که اون دلبستگی که برام به وجود اورده از بین بره...
پیشاپیش سالی خوب و خالی از خشم و کینه برای همه دوستان مهربانم آرزومندمدنیا را خالی از جنگ و خونریزی آرزومندم
همیشه شاد و مست و عاشق

+ نوشته شده در پنجشنبه
1390/12/25ساعت 18:42  توسط مهـدی عـزیـزی
|
براساس سروده هاى پیروز پارسى، حکیم فردوسى، سیاوش فرزند کاووس شاه در هفت سالگى مادر را از دست مى دهد. پادشاه همسر دیگر را برمى گزیند، سودابه که زنى زیبا و هوسباز بود عاشق سیاوش مى شود:
|
|
|
|
|
پراندیشه گشت و دلش بردمید |
|
|
همه مهر اندر دل آتش نشاند |
سودابه در اندیشه بود تا به گونه اى سیاوش را به کاخ خویش بکشاند، دختر زیبا و جوان خود را بهانه حضور سیاوش کرده و او را فرا خواند:
|
که باید که رنجه کنى پاى خویش |
نمائى مرا سرو بالاى خویش |
|
بیاراسته خویش چون نوبهار |
بگردش هم از ماهرویان هزار |
آنگاه که سودابه سیاوش را در کاخ خویش یافت به او گفت:
|
هر آنکس که از دور بیند ترا |
شود بیهش و برگزیند ترا |
|
زمن هر چه خواهى، همه کام تو |
بر آرم ، نپیچم سر از دام تو |
|
من اینک به پیش تو افتاده ام |
تن و جان شیرین ترا داده ام |
سودابه پس از این که از مهر و عشق خود به سیاوش مى گوید و همزمان به او نزدیک مى شود. ناگاه او را در آغوش کشیده و مى بوسد
|
سرش تنگ بگرفت و یک بوسه داد |
همانا که از شرم ناورد یاد |
|
رخان سیاوش چو خون شد ز شرم |
بیاراست مژگان به خوناب گرم |
|
چنین گفت با دل که از کار دیو |
مرا دور داراد کیوان خدیو |
|
نه من با پدر بى وفائى کنم |
نه با اهرمن آشنائى کنم |
سیاوش با خشم و اضطراب و دلهره به نامادرى خود گفت:
|
سر بانوانى و هم مهترى |
من ایدون گمانم که تو مادرى |
سیاوش خشمناک از جاى برخاسته و عزم خروج از کاخ سودابه را کرد. سودابه که از برملا شدن واقعه بیم داشت داد و فریاد کرد و درست بسان افسانه یوسف و زلیخا دامن پاره کرده و گناه را به سیاوش متوجه کرد … بارى سیاوش به سودابه مى گوید که پدر را آگاه خواهد کرد:
|
از آن تخت برخاست با خشم و جنگ |
بدو اندر آویخت سودابه چنگ |
|
بدو گفت من راز دل پیش تو |
بگفتم نهانى بد اندیش تو |
|
مرا خیره خواهى که رسوا کنى؟ |
به پیش خردمند رعنا کنى؟ |
|
بزد دست و جامه بدرید پاک |
به ناخن دو رخ را همى کرد چاک |
|
برآمد خروش از شبستان اوى |
فغانش زایوان برآمد بکوى |
در پى جار و جنجال سودابه، کیکاووس پادشاه ایران از جریان آگاه شده و از سیاوش توضیح خواست سیاوش به پدر گفت که پاکدامن است و براى اثبات آن آماده است تا از تونل و راهرو آتش عبور کند. سیاوش گفت اگر من گناهکار باشم در آتش خواهم سوخت و اگر پاکدامن باشم از آتش عبور خواهم کرد
|
سیاوش بیامد به پیش پدر |
یکى خود و زرین نهاده به سر |
|
سیاوش بدو گفت انده مدار |
کزین سان بود گردش روزگار |
|
سیاوش سپه را بدا نسان بتاخت |
تو گفتى که اسبش بر آتش بساخت |
|
زآتش برون آمد آزاد مرد |
لبان پر ز خنده برخ همچو ورد |
|
چو بخشایش پاک یزدان بود |
دم آتش و باد یکسان بود |
|
سواران لشکر برانگیختند |
همه دشت پیشش درم ریختند |
سیاوش به تندرستى و چاپکى و چالاکى به همراه اسب سیاهش از آتش عبور کرد و تندرست بیرون آمد.
|
یکى شادمانى شد اندر جهان |
میان کهان و میان مهان |
|
سیاوش به پیش جهاندار پاک |
بیامد بمالید رخ را به خاک |
|
که از نفت آن کوه آتش پَِـرَست |
همه کامه دشمنان کرد پست |
|
بدو گفت شاه، اى دلیر جهان |
که پاکیزه تخمى و روشن روان |
|
چنانى که از مادر پارسا |
بزاید شود بر جهان پادشا |
|
سیاوخش را تنگ در برگرفت |
زکردار بد پوزش اندر گرفت |
|
مى آورد و رامشگران را بخواند |
همه کام ها با سیاوش براند |
|
سه روز اندر آن سور مى در کشید |
نبد بر در گنج بند و کلید! |
این اتفاق و آزمایش عبور از آتش در بهرام شید (سه شنبه) آخر سال روى داده بود و از چهارشنبه تا ناهید شید (جمعه یا آدینه) جشن ملى اعلام شد و در سراسر کشور پهناور ایران به فرمان کیکاووس سورچرانى و شادمانى برقرار شد و از آن پس به یاد عبور سرفرازانه سیاوش از آتش همواره ایرانیان واپسین شبانه بهرام شید (سه شنبه شب) را به یاد سیاوش و پاکى او با پریدن از روى آتش جشن مى گیرند
منبع : شادینه دات آر
+ نوشته شده در سه شنبه
1390/12/23ساعت 19:10  توسط مهـدی عـزیـزی
|

سلام که سر آغاز مهربانی است
مدیریت هزینه یکی دیگر از شاخه های مدیریت کارامد است.در صورتی که با دانش و تکنیک های آن آشنا باشیم قطعا گامی مهم در راستای اهداف برداشته ایم.برای آشنایی بیشتر یک مثال ساده و عینی که خود با آن روبرو هستم رو محاسبه میکنیم.
یک مثال ساده :
تصور کنید یک شرکت اجرایی با متوسط پرسنل شاغل ۱۰۰ نفر فعالیت می کند و میانگین حقوق آنها(میانگین حقوق کارگران،سرپرستان و ... ) ساعتی ۳۰۰۰ تومان(البته با توجه به تجربه شخصی میانگین حقوق چنین کارگاهی تاساعتی ۴۲۰۰ تومان نیز محتمل است).
در صورتی که به خاطر سوء مدیریت فورمن ها و سوپروایزرها و سرپرست ارشد(سلسله مراتب اجرایی در رسته های مدیریتی جزء تا ارشد)روزانه کار بعلل مختلف و دستورات و تشخیص های نا صحیح فقط نیم ساعت زودتر از موعد تعطیل شود.(تجربه شخصی من بر آن است که در کارهای دو شیفته حداقل زمان از دست رفته تا ۲ ساعت نیز افزایش می یابد).
با میانگین فقط ۱۵ دقیقه در صبح و ۱۵ دقیقه در ظهر و ۱۵ دقیقه در زمان بعدظهر و ۱۵ دقیقه در زمان رفتن.... حداقل یک ساعت در نظر بگیرید(در کارگاه های دو شیفت کاری)
حال با یک حساب ساده نتیجه سوء مدیریت به شرح زیر مشخص می شود
-
۱۰۰ نفر پرسنل (بصورت متوسط)
-
حداقل تاخیر و تعجیل روزانه ۱ ساعت(بصورت متوسط)
-
حداقل هزینه متوسط حقوق پرسنل برای یک ساعت ۳۰۰۰ تومان
هزینه کم کاری در یک روز (بر حسب تومان) ۳۰۰،۰۰۰=۳۰۰۰*۱*۱۰۰
هزینه کم کاری در مــــاه (بر حسب تومان) ۹،۰۰۰،۰۰۰=۳۰۰،۰۰۰*۳۰
با توجه به اینکه ماشین آلاتی نظیر جرثقیل با هزینه متوسط ماهیانه(۲۴۰ ساعت کار متوسط در ماه با قرارداد ۶،۰۰۰،۰۰۰ میلیون تومان در ماه) برای آن شرکت نیز کار می کنند و با فرض دو دستگاه مشغول به کار به شرح زیر سوء مدیریت نمایش داده می شود.چون با تعطیلی کارگران و نفرات اجرایی ماشین الات نیز تعطیل می کنند
محاسبه ناکارامدی و سوء مدیریت :
هزینه یک ساعت کار جرثقیل(بر حسب تومان) ۲۵،۰۰۰=۲۴۰ / ۶،۰۰۰،۰۰۰
هزینه کم کاری برای یکماه(بر حسب تومان) ۱،۵۰۰،۰۰۰=۳۰*۲*۲۵۰۰۰
حالا با تجمیع سوء مدیریت فقط در دو مورد ذکر شده(بر حسب تومان)
۱۰،۵۰۰،۰۰۰=۱،۵۰۰،۰۰۰ + ۹،۰۰۰،۰۰۰
این مطلب ادامه دارد . . .
+ نوشته شده در جمعه
1390/12/12ساعت 13:1  توسط مهـدی عـزیـزی
|

سلام که سر آغاز مهربانی است
به نظرمن ، مدیریت ناکارامد مهلک ترین سم شناخته شده در دنیا برای سیستم های اجرایی است.این مشکل از کجا شروع می شود و یا چگونه می شود آنرا شناسایی ،کنترل و حذف کرد؟
مدیران ناکارامد حاصل سیستم های مدیریت بالا دستی است که اغلب اسیر مدیریت سنتی و کدخدا منشی و یا در رودربایستی های سازمانی گیر افتاده اند.اغلب رویه های سازمانی موجود (اگر بشود نام آنها را سیستم مدیریتی نامید- به نظر بنده سیستم های نامدیریتی نامی مناسبتر است) سیستم های ناکارامد و غیر سازگار با شرایط حاکم بر ایران است.
مشکل کجاست / چه باید کرد،راه حل کار کجاست
همه چیز بر روی کاغذ و نقشه زیبا و عالی است.همه چیز در سمینارها و سخنرانی های پیرامون مباحث مدیریت بدون عیب و نقص است .پس مشکل کار کجاست... ؟ برای پاسخ به این سوال باید همان مدیران ناکارمد قبلی را مد نظر داشت.مدیران ناکارامد پایین دستی یکی از حلقه های مفقود شده این پاسخ است.
اگر تمامی اصول علم مدیریت برای یک سازمان(سازمان یک مفهوم عام است و الزاما سازمانها و شرکتهای بزرگ منظور نیست و میتوان آن را به کارگاه و شرکتهای کوچک حتی تا چند نفر و یا تکنفره نیز تعمیم داد) بکارگرفته شود و نقشه راه و یا اصطلاحاً خط مش آن سازمان بر اساس تمامی اصول شناخته شده و معتبر تهیه شود ولی در اجرای آن نقصی وجود داشته باشد قطعاً مشکلات جلوه گری خواهند کرد.
تنها سازمان های کارآمد و پویا هستند که حق زنده ماندن دارند
همانطورکه قبلا اشاره شد سیستم محتاج کار گروهی است و اگر عضوی در سیستم وظایف محول شده خود را انجام ندهد،مشکلات متوالی و سلسه وار سازمان را احاطه می کند.که بیرون امدن از این وضعیت کار چندان آسانی نخواهد بود.
راه حل کار کجاست،چه میتوان کرد
با برخی از افراد که با آنها در مورد مدیریت صحبت می کنم اعتقادات جالب و شنیدنی دارند.به عقیده من برخواسته از سیستمی است که در آن پرورش یافته اند و با آن کار کرده اند.برخی از دوستان میزان مدیریت افراد را با میزان show man بودن آن شخص می سنجند و آنرا یکی از معیارها می دانند.برخی از دوستان هم روابط با مدیران بالا دستی(قبلا به این ضعف اشاره شد) را یکی از ملاک های موفقیت یک مدیر می دانند.
عده کثیری هم از دوستان وضعیت ظاهری و بدنی حتی گویش و لهجه !!! را از ملاک های مدیریت موفق می دانند و اعتقاد دارند میزان پیشبرد اهداف یک سازمان بستگی به حرف شنوی(اطاعت محض و رباتیک از دستورات بدون هیچگونه نواوری و انتقاد و در راستای جمله مشهور مامور و معذور و تابع دستور) از مدیر است
این مطلب ادامه ادارد . . .
+ نوشته شده در سه شنبه
1390/12/09ساعت 11:10  توسط مهـدی عـزیـزی

سلام که سر آغاز مهر است و مهربانی
مدیریت بعنوان یکی از ارکان مهم در ارتقاء و پیشرفت یک کشور بحساب می آید.بطوری که اگر پایه و اساس تمامی حوزه های مختلف اجرایی -خدماتی-نظری و بخصوص زیر ساخت ها از مدیریت صحیح و کارامد ،برخوردار باشد.میتوان گفت در آن حیطه ،از پیشرفت برخوردار خواهیم شد.
البته مدیریت به تنهایی عامل موثر نخواهد بود ولی مدیریت اصل جدایی ناپذیر پیشرفت است.توجه داشته باشیم که مدیریت بعنوان یک واکنش ساز عمل میکند یعنی در برنامه ریزی باید مدیریت باشد تا برنامه های منطبق با معیار های استاندارد و خواسته های واقعی تهیه شود.
اگر مدیریت در برنامه ریزی که شاید گفت اولین قدم در اجرای همه کارها بخصوص در انجام پروژه هاست به نحو صحیح و اصولی اعمال نشود بدون شک هر عملیاتی که قرار است با ان برنامه ریزی انجام شود یا محکوم به شکست است و از سطح بهره وری ضعیف و تنش زا برخوردار و همچنین غیر اقتصادی خواهد بود که برای مجریان آن جز زیان به همراه نخواهد داشت.
متاسفانه بکارگیری افراد غیر متخصص و ناکارامد در سیستم های مدیریتی خود نوعی مدیریت نا کارآمد است که شیوع فراوانی هم در بخش های دولتی و هم در بخش های خصوصی پیدا کرده است .
گویی که مدیریت از نظر اینگونه افراد پیشبرد اهداف خود با هر وسیله و ایجاد تنش در میان مجموعه است و این را نوعی رقابت میدانند.اینگونه مدیران تصمیمات نابخردانه و غیر منطقی خود را مدیریت می نامند و با عدم قبول اشتباهات خود و یا نقد های سازنده و یا عدم پیروی از سیستم های معمول کارامد موجبات سقوط آن مجموعه را فراهم می نمایند
این مدیران حتی با اصول اولیه مدیریت آشنایی ندارند حتی نمی دانند که سیستم محتاج به کار گروهی بوده و تصمیمات نابجای آنها باعث ایجاد تنش در سیستم میشودو خلل در کار گروهی خلل در سیسم محسوب شده.
اغلب مدیران ناکارامد اعتقاد شدیدی به نتیجه و خروجی سیستم دارند و در این میان هزینه های ایحاد شده را مهم نمی دانند و یا اصولا این هزینه ها را نمی شناسند و یا از آن بی اطلاع هستند.اعتقاد به بهره وری سازمانی در نزد اینگونه مدیران معنایی ندارد مهم نیست که برای نتیجه چه میزان هزینه صرف شود . . .
این مطلب ادامه دارد . . .
+ نوشته شده در پنجشنبه
1390/12/04ساعت 9:17  توسط مهـدی عـزیـزی
|
سلام
این وبلاگ هم کلا شده خاطرات.....دیگه حس نوشت شعر (شاید گفت شعر) و یا نقدی سیاسی یا اجتماعی نیست.امشب اومدیم تمام قوانین رو شکستیم ...سر سفره شام به آقای بهرامی گفتم : حاجی امشب از اون شبایی هست که از خودمون توی فضای مجازی
یه خاطره منتشر کنیم..اما کو خاطره؟؟؟؟؟
به نظرم اومد که سفره شام باید سوژه خوبی باشه..به حاجی گفتم که تو ز من عکس بگیر و من از تو...بعد عکسها رو میزارم روی وب...(با چشم های خواب آلود که زیر نور مهتابی باز نمیشه)

+ نوشته شده در جمعه
1390/11/14ساعت 19:38  توسط مهـدی عـزیـزی
|
سلام که سر آغاز مهر است و مهربانی
پَ نه پَ های من و شرکت
*اون رفتم توی دفاتر کارفرما مسئول حراست اسمم رو از روی گیت پاسم خوند
گفت : آقای مهدی عزیزی شما هستین
گفتم : پَ نه پَ مدیر عامل P.O.G.C هستم ،خودم رو جای مهدی عزیزی جا زدم
*یه روز حالم بد شد رفتم درمانگاه خاتم ،ویزیتور پرسید کارت چیه،؟مریضی؟؟؟!!!
منم توی دل خودم گفتم
: پَ نه پَ اومدم اینجا بدنسازی
*صبح صبحونه میزارم توی کیسه نایلون که بیارم سر کار
وحید میپرسه :اینها رو هم بیاریم واسه صبحونه
من میگم : پَ نه پَ بریم جلوب فاز دستفروشی بزنیم ،صبحونه بفروشیم
*امروز توی دفتر کار نشستم وحیدم کنارم هس
بهش می گم که وحید هستی من برم اونجا
و بیام.
میگه :برمیگردی ؟؟؟
میگم : پَ نه پَ می خوام برم اونجا چادر بزنم واسه سیزده بدر
+ نوشته شده در چهارشنبه
1390/11/05ساعت 20:15  توسط مهـدی عـزیـزی
|
سلام
یه مدتی هست که برنامه غذایی کلا بهم ریخته.از موقعی که (پیمانکار غذا)آشپزخونه شرکت رو عوض کردن کیفیت غذا هم اومده پایین.خوردن شام تا اطلاع ثانوی تعطیل شد و خرما و شیره خرما جایگزین شد.
با خرما زیاد میونه خوبی نداشتم.دو شب پیش با دوستان رفته بودیم عسلو(عسلویه) همینجوری یه شیشه شیره خرما گرفتم.عجب شیره خرمایی!!! معرکه هست.اول یه کم خوردم بعد یه کم دیگه بعد یه کم دیگه
خلاصه یهو متوجه شدیم سر شیشه رو خالی کردم
به همین سادگی شیره ای شدیم رفت پی کارش

+ نوشته شده در پنجشنبه
1390/10/29ساعت 22:2  توسط مهـدی عـزیـزی
|
راستی و مستی
اگر راست ،راست باشه و مستی ،مستی
دیگه راستی و مستی وجود نداره
هر دو یکی است و اون حقیقته
راستی یعنی حقیقت
مستی یعنی حقیقت
+ نوشته شده در دوشنبه
1390/10/26ساعت 18:33  توسط مهـدی عـزیـزی
|
.

+ نوشته شده در جمعه
1390/10/23ساعت 14:27  توسط مهـدی عـزیـزی
سلام
همین چند هفته پیش به همراه دوستان ماهیگیری رفتیم
محل ماهیگیری نزدیکی های پتروشیمی مروارید بود

+ نوشته شده در دوشنبه
1390/10/19ساعت 19:25  توسط مهـدی عـزیـزی
در خود شناور می شوم
با سرگیجه سمجی که دست از سرم برنمی دارد
امروز تنهایی ام را با تمام وجود در آغوش کشیدم
امروز از روزهای افسرده کننده
هر هفته ام، خفه کننده تر بود
ای کاش بگذرد . . .
این لحظات نحس تنهایی . . .
.
.
.
سرم "تیر" میکشد و لثه هایم نیز
گویی با هم در مسابقه اند
برچسبها:
مهدی عزیزی
+ نوشته شده در جمعه
1390/10/09ساعت 20:20  توسط مهـدی عـزیـزی
|

یلدای همه دوستان شاد باش
بدون شرح و بدون هیچ توضیحی
اینقدر لگد به بختمان زدیم
که زائو سر زایمان از دست رفت
سال خشک سالی و خشک سرما
و این مردم ناخن خشک
گویی که . . .
همه چیز دست به دست هم داده اند گربه همسایه بمیرد
عسلویه ۲۵/۸/۹۰
+ نوشته شده در چهارشنبه
1390/09/30ساعت 18:51  توسط مهـدی عـزیـزی
|
در دلــم چیـری است گنــگ و نامفهـوم
گـویی که چیــــزی گـم کـرده ام
نمـی دانــم شــاید خــــود
شـــاید تــو
.
.
.
نمیدانــم
شاید هـــر دو
عسلویه 31/05/90
+ نوشته شده در دوشنبه
1390/08/30ساعت 22:8  توسط مهـدی عـزیـزی
|
اوایل مهر که بود همه برام از پاییز و وصف اون مسیج می فرستاند
نمی دونم چرا اما حس خوشایندی نداشتم
.
.
.
این روزها همه سعی دارند بگویند شاعراند
طبعشان بلند و همه عاشقند
همه سعی دارند بگویند پاییز زیباست
بگمانم دچار سکون اند
که خزان اینگونه زیباست
منم می دانم که پاییز پر زمعناست
فصل خش خش برگها
هارمونی رنگهاست
فصل دلگیریست این فصل زیبا
فصل کوچ پرستوها ... عریانی درختها
همه مست ز خش خش برگها
و من ...
شرمسار ... ز عریانی درختها
آری پاییز زیباست
نه به این وسعت
نه به این شدت
پاییز زیباست
چون فصلی از فصلهای خداست
عسلویه ۹مهر
+ نوشته شده در جمعه
1390/07/15ساعت 21:3  توسط مهـدی عـزیـزی
|
دیگـه باید رونـدش کنــم به سـی
به مناسبت روز تولدم ۰۱/۰۵/۱۳۶۰
سی سال ازصفر بگذشت و سی ساله شدم
خــم هــا همه بشکســت و بـــی پیالـه شدم
عمـــــری در کـوی دوست ز پـی دلـدار دویدم
کـارم از کــار بگذشــت و بـی خیـال ناله شدم
شرح ماجرا در ادامه مطلب
.
ادامه مطلب را اینجا ببنید (کلیک کنید)
+ نوشته شده در جمعه
1390/05/21ساعت 12:42  توسط مهـدی عـزیـزی
|
این پست کاملا برداشت های شخصی است و قصد توهین به هیچ کس را نداشته وندارم.آنچه که در این پست نگاشته شده است همه آن چیزی است که دیده ام .من فقط اینجا راوی ام. متاسفانه ظاهر سازی آفتی شده که همه چیز رو در خودش می سوزنه و هیچ چیز جلودارش هم نیست...
مگر عشق و ایمان و گذشت و در نهایت انسانیت و اعتقاد به یگانگی
اینجاست که حضرت حافظ هم از این زاهدان ظاهر پرست لب به گلایه می گشاید
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سکندری داند
نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست
کلاه داری و آیین سروری داند
شرح کامل ماجرا رو در ادامه مطلب بخونید
پی نوشت 1 ) با نصب فونت B Zar نوشته ها به صورت مرتب تری نمایش داده می شود
پی نوشت ۲ ) هرگونه برداشت آزاد است
ادامه مطلب را اینجا ببنید (کلیک کنید)
+ نوشته شده در جمعه
1390/03/27ساعت 13:40  توسط مهـدی عـزیـزی
|
سلام که سرآغاز مهر است
مثل اینکه این پست حسابی باعث شده که بعضی از دوستان ناشناس کامنتهای خصوصی زیادی بذارند.به دو علت اساسی از ادامه این پست(روسپی گری مزمن در ایران) منصرف شدم.اول اینکه انکار واقعیت دردی از مشکلات درمان نمیکنه.تا زمانی که ما واقعیت رو ببنیم و انکار کنیم وضعیت میشه همین.دوم اینکه چون این پست بیشتر جنبه شخصی بوده و اطلاع رسانی داره تا جنبه آموزشی و سوء برداشتهای زیادی هم صورت گرفته از ادامه اون مصرف شدم.
همیشه شاد و مست و عاشق باشید
پی نوشت 1 ) با نصب فونت B Zar نوشته ها به صورت مرتب تری نمایش داده می شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1390/03/18ساعت 8:30  توسط مهـدی عـزیـزی
|
سلام و قت همگی دوستان بخیر.....
متاسفانه آپ کردن یه مقداری طول کشید و باز هم متاسفانه پست قبلی یه سوء برداشتهایی رو از نویسنده (یعنی خودم) ایجاد کرد.قبلا عرض کردم که اینهایی که در این وبلاگ نوشته می شه نظرات شخصی هست .ممنون بابت نظرات خصوصی اما ای کاش خصوصی نبودند تا همه دوستان هم می دیدند.در هر صورت سرفصل روسپی گری مزمن به شرح زیر هست.
فقط می خواستم دوستان مهربان و اندیشمند بدوند که هیچ چیزی مطلق نیست و نمیشه علت اونو به یه رفتار و یا علت خاصی مربوط دونست.بلکه ممکنه که علتهای زیادی داشته باشه که با جمع شدن آونها مشکل بروز کنه.درهر صورت ممنون از اینکه نظر دادین و باز هم منتظر نظرات سازنده دوستان هستم.
-
· نقش رسانه ها و روسپی گری مزمن
-
· نقش ازدواج و روسپی گری مزمن
-
· نقش کار(شغل)،میزان درآمد و روسپی گری مزمن
-
· نقش آموزشهای اخلاقی، اجتماعی و روسپی گری مزمن
-
· نقش مذهب و روسپی گری مزمن
-
· نقش اقتصاد پایدار و روسپی گری مزمن
-
· نقش فرهنگ اجتماعی و روسپی گری مزمن
-
· نقش سیاست های خرد و کلان دولتها و روسپی گری مزمن
-
· نقش مافیا و قاچاق انسان و روسپی گری
پی نوشت 1 ) با نصب فونت B Zar نوشته ها به صورت مرتب تری نمایش داده می شود
پی نوشت ۲ ) هرگونه برداشت آزاد است
+ نوشته شده در دوشنبه
1390/03/09ساعت 21:53  توسط مهـدی عـزیـزی
روسپی گری در ایران
مدتی هست که ذهنم مشغول به این شده که چرا روسپی گری به سبک جدید در جامعه ما شیوع پیدا کرده.بله روسپی گری(مودبانه اش همون روسپی گری است و کلمه عام اون خود فروشی..تن فروشی )اول بذارید یه موضوع رو همین الان مشخص کنم که سوء برداشت نشه...
متن کامل مقاله را در ادامه مطلب مشاهده کنید
پی نوشت 1 ) با نصب فونت B Zar نوشته ها به صورت مرتب تری نمایش داده می شود
پی نوشت ۲ ) هرگونه برداشت آزاد است
ادامه مطلب را اینجا ببنید (کلیک کنید)
+ نوشته شده در دوشنبه
1390/02/12ساعت 13:11  توسط مهـدی عـزیـزی
|
امروز روز سعدی(علیه رحمه) هست و این بهانه ای شده است که یادی از دوست کنیم
میخواستم امروز برم سعدیه...ولی اصلا حس و حوصله اش نبود...راهی هم نبود دو کورس تا عَلَمْ(دانشجو)...سه کورس هم تا کلبه....سر جمع حدود ۲۰ دقیقه ای با ترافیک شب جمعه
شب جمعه
...زبونم گیر کرده روی این شب جمعه
.... حالا بی خیال...واجب شد در مورد این شب جمعه یه مطلب بنویسم....
متاسفانه وقتی ویکی پدیا رو جستجو کردم .ویکی پدیا سرشار از نامهرانی ها در مورد این مرد بزرگ بود.لطفا هرکسی که وقت داشت و تونست یه اصلاحی کنه.اول در ویکی پدیا عضو بشید و سپس اصلاحات رو انجام بدین.
لینک مستقیم کلیک کنید
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت که محب صادق آنست که پاکباز باشد
به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

+ نوشته شده در پنجشنبه
1390/02/01ساعت 15:49  توسط مهـدی عـزیـزی
|
ایرانی بودن یا اسلامی بودن
کدام یک ذیل دیگری است
آیا اول ما ایرانی بودیم و بعد مسلمان شدیم ؟؟؟
یا اول مسلمان بودیم بعد ایرانی شدیم ؟؟؟
افراطیگری همیشه دمار از روزگار این ملت و کشور درآورده .
لیک مستقیم به خبر
پی نوشت ۱ ) هرگونه برداشت آزاد آزاد آزاد است
+ نوشته شده در شنبه
1390/01/27ساعت 20:18  توسط مهـدی عـزیـزی
|
سلام
چند مدتی بود که نوشته ها و شعر های که در وبلاگم قرار می دادم در وبلاگ های دیگه هم می دیدم.هرچی می گیم به احترام باران و به احترام عشق کپی نکنید که کسی واسه اینها دیگه احترام قائل نیست.منم تصمیم گرفتم تمام شعرهای نو و رباعی ها رو از روی وبلاگ بردارم.
توی این مدت خیلی از دوستان علتش رو پرسیده بودند.اینم علتش.دوستان مهربانم منم خودم ناراحتم که اینکار رو کردم .احساس می کنم که اون وب سابق نیست.بخصوص شعر شک(کفرنامه) و شعر کوچه .(البته اگه به اونها گفت شعر)که برای خودم دنیایی ارزش داره.ولی چه میشه کرد.
شاید تصمیم گرفتم نوشته های این چند سال رو جمع آوریش کنم و توی یه مجموعه ای چاپش کنم.
همیشه شاد و مست و عاشق باشید
پی نوشت 1 ) با نصب فونت B Zar نوشته ها به صورت مرتب تری نمایش داده می شود
+ نوشته شده در شنبه
1390/01/27ساعت 9:44  توسط مهـدی عـزیـزی
اینجا بدون هیچ خود سانسوری از گذشته و آینده حرف می زنم...
اینجا من خیلی بلند فکر می کنم...
پستها رمزدار هست و رمز فقط برای دوستان نزدیک است...
چون نظرات واسه من هست...اجازه بدین تائید نکنم...
پی نوشت ) هرگونه برداشت آزاد است... ادامه مطلب را اینجا ببنید (کلیک کنید)
+ نوشته شده در جمعه
1390/01/19ساعت 18:13  توسط مهـدی عـزیـزی
|
سلام که سرآغاز مهر است
سخن اول :
امیدوارم که سال خوبی رو شروع کرده باشید.متاسفانه آپ کردن وبلاگ یه مدتی به طول کشید.شاید علتش فقط بی علت بودن اون باشه!!! البته حالی نبود اگر هم بود خراب بود... خرابِ خرابِ....
سخن دوم:
از این به بعد یه قسمت دیگه به موضوعات وبلاگ اضافه کردم به نام
(رمز نگاشت های من)عریان نوشت های من
در این قسمت بدون هیچگونه خودسانسوری افکارم رو بیان می کنم..در این قسمت از خاطرات گرفته تا حوادث و اتفاقاتی که پیش اومده یا قرار پیش بیاد صحبت می کنم بدون خود سانسوری... البته این قسم رمزدار هست و رمز اون هم فقط و فقط بری دوستانم هست.
پی نوشت 1 ) با نصب فونت B Zar نوشته ها به صورت مرتب تری نمایش داده می شود
+ نوشته شده در پنجشنبه
1390/01/18ساعت 15:38  توسط مهـدی عـزیـزی
|

پیشاپیش سال خوبی رو برای همه دوستان خوبم و خانواده های محترمتان آرزومندم
سالی بدور از جنگ و خونریزی برای همه انسانها آرزومندم
+ نوشته شده در جمعه
1389/12/27ساعت 16:44  توسط مهـدی عـزیـزی
|
سلام
سلام که سرآغاز مهربانی است
برخی از دوستان مهربانم و بزرگوارم خواسته بودند که ادامه مطلب عشق رو بذارم.خب ان شاالله اگه عمری باقی بود سال آیند دو موضوع ماهیت وجودی عشق و برده داری نوبن رو می زارم .بعلت مشغله دوست دارم که این دو موضوع رو به پایان برسونم.ولی دوست داشتم که در موردش بنویسم تا اون هدف اصلی که از نوشتنش دارم رو بیان کنم ولی دیگه حسش روندارم.
جدیداً یکی از تخصص هایی جدید که یاد گرفتم زدن توی پوز عده ای بی خاصیت هست
(کاملا مودبانه به نحوی که فحش رو توی دستمال ابریشم می پیچونی و تحویل طرفت می دی)که احساس می کنن خیلی آدم هستند اما هیچ بوی از انسانیت و مردونگی نبردن.جلوت یه جورن و پشت سرت یه جور...چرا بعضی ها این جورنند.می خوان دورت بزنند و خیلی چیزای دیگه..در هر صورت من هم مثل همه ابوالبشر هستم و دارای اشتباهات کوچیک و بزرگ ولی هرچی هستیم نیتمون و عملمون واسه همه چه اونای که می شناسیم و یا نمی شناسم خیر هست..هرچند ممکنه گاهی یه اشتباهی هم کرده باشیم اما........
شعار من همیشه این بوده و هست : صداقت و صراحت
یه سوال : تا حالا کسی رو دیدن که ساعت ۱۱:۳۰ شب برنج خیس کنه واسه برنج درست کردن و بعد با همون دستی که نمک ریخته توی برنج چشمش رو بمالونه و تا صبح چشماش مث چشمه آب ازش بیاد...اگه دیدن به من هم بگین ببینم از خودم با حالتر کسی هم هست...


پی نوشت 1 ) با نصب فونت B Zar نوشته ها به صورت مرتب تری نمایش داده می شود
پی نوشت 2 ) هرگونه برداشت آزاد آزاد آزاد است.
+ نوشته شده در جمعه
1389/12/20ساعت 15:27  توسط مهـدی عـزیـزی
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1389/12/10ساعت 22:38  توسط مهـدی عـزیـزی
شاید این شعر معروف رو شنیده باشید
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود می بری و زحمت ما می داری
سه هفته پیش ساسان از سربازی برای مرخصی اومده بود.بعدظهر توی اتاق خوابیده بود و من پای سیستم داشتم روی مطلبی در مورد سیستم های مدیریت موجودی کار می کردم که یهو نمی دونم یه مگس از کجا پیدا شد(البته فکر کنم ظهرکه پنجره اتاق را باز کردم که هوای اتاق عوض بشه اومده بودتوی اتاق و کمین کرده بود).
خلاصه اینقدر با سرعت اینقدر این ور و اون ور رفت که موفق شد اعصابون رو خورد کنه.خلاصه در یک حرکت انقلابی اعتراضی اول در رو بسته و یک دسته کاغذ رو لوله کرده و به سبک قدیم قصد شکار مگس رو داشتیم.جالب اینجا بود که با بلند کردن دستم مگسه با سرعت در حد فانتوم و هواپیماها F16 حرکت می کرد و تغییر جهت می دادو اتاق را حداقل 4 دور میزد.خلاصه بعد از 15 دقیقه تلاش انقلابی مگس شکار شد.بعد از بررسی ها زیاد متوجه شدیم که یارو خر مگس تشریف داشته و علت اینکه سرسختانه مقاومت می کرد و به هیچ سراطی هم مستقیم نبود همین خر بودنش بوده.
طبق آخرین خبرهای ارسالی این روز در تاریخ مگسها روز عزای عمومی اعلام شده که قراره هر ساله طی مراسمی جامعه مگسان از زحمات آن قهرمان ؟! تشکر کنند.همچنین خبرهای تائید نشده ای وجود دارد که جامعه مگسان ناکام؟!! از تمامی مگسان درخواست کرده است که اگر عکس ،خاطره و یا فیلمی دارند به آدرس جامعه مگسان ناکام ارسال کنند.همچنین جامعه مگسان ناکام برای تشکر از آن قهرمان درصدد انجام کارهای فرهنگی زیر است:
تصویب نشان عالی خرمگس طلائی مایل بنفش
همایش سالانه مگسان ناکام به مدت 10 ساعت و10ثانیه
اعطای بورس تحصیلی به مگسان موافق اندیش
پی نوشت 1 ) با نصب فونت B Zar نوشته ها به صورت مرتب تری نمایش داده می شود
پی نوشت 2 ) هرگونه برداشت آزاد است.در قبال نوع تفكر شما مسئوليتي ندارم
+ نوشته شده در جمعه
1389/12/06ساعت 10:4  توسط مهـدی عـزیـزی
|