|
به نام دوست نفس ها را فرو کش و گفتار را فرو خور ، پند ها را در خورجین سکوت نه، که این گونه شایسته تر است. همانگونه که سرشت آهن ،آهن است و طلا ،طلا کیمیا گران را کار بیهوده است . . . نقطه سر خط + نوشته شده در دوشنبه 1388/01/24 17:53 توسط مهدی عزیزی |
به نام دوست در طلـبت سینه ام ، پرزناله شد از خود سیرو با غم،هم پیاله شد قـدح ها نوشید وهنوز بود به هـــوش عهد خود باز بست و باز، هـم پیاله شد + نوشته شده در پنجشنبه 1388/01/20 15:33 توسط مهدی عزیزی |
به نام دوست جاده ای می خزد در آغوش آن کوه بلند دریاچه ای سپید ،کــوه نمک شکوفه های سیب و زرد آلو،خنده درخت آلبالو ارزانی می دارد، مهر خویش به آن زیبا رو ابر ها نیز به پیشگاهش آمدند . . . می فشارند یکدیگر را به آغوش، سخت و تنگ باز زلف را شانه کرده این باغ هزار رنگ باز می رباید دل را به افسون و نیرنگ این عشوه و غمزه نیز چند روزیست ره به پایان است... یــــار نو باید کرد
پانویس: دریاچه نمک در فاصله ۲۰ کیلو متری از شیراز در راه شیراز به فسا- استهبان - کرمان قرار دارد.جاده درکنار ساحل در یاچه و در دامنه کوه احداث شده در کنار دریاچه،محل استخراج نمک که به صورت تپه های بزرگ ،نمک انباشته شده است.در روز های بارانی ابر و مه با سطح دریاچه پاین می ایند.گویی همدیگر را درآغوش گرفته اند در کنار دریاچه باغ های زیادی هست که تو این فصل خیلی خیلی زیباست.شکوفه های سفید و نارنجی و بنفش یک هارمونی رنگ خیره کننده و دلربا را به وجود آورده + نوشته شده در سه شنبه 1388/01/11 8:23 توسط مهدی عزیزی |
شاید عشق فقط یه تصمیم باشد اینکه بهترین چیست یا کیست . . . نقطه سر خط + نوشته شده در شنبه 1388/01/08 15:6 توسط مهدی عزیزی |
دست دردستم داری و سوی دگر می نگـری دل در گرویم داری و کوی دگر می نگــری نـدیـده ام من چنین عهـد و وفـا ، به عمرخویش چشم درچشم من داری و روی دگر می نگـری + نوشته شده در سه شنبه 1388/01/04 9:39 توسط مهدی عزیزی |
|
| ||||||