|
به نام دوست که هر چه هست از اوست دلم آمده است به درد باز خواب به چشمانم، می زند نهیب پلک هایم می کند، شِکوه زِ شب نیمه شب است و یار من، در خواب است، بی من صدای خش خش پای ماه می شکند صدای سکوت حیاط دلم می ریزد زمین می شود آوار می پیچد دست نسیم به گردن سرو باز می پیچد صدای بوسه ای ، بوی خنده ای می بندم چشمم را زِ شرم ماه می خندد به من او نیز به آسمان می کند ناز می رود خرامان ستاره ای به دنبالش خجل به گمانم او نیز زِ دل برده فرمان کار هر شبشان شده این کار که حرف ناگفته اش، به دل بماند یادگار + نوشته شده در شنبه 1388/06/14 17:7 توسط مهدی عزیزی |
به نام دوست زِ کـرده خود نـادم و عـرق شـرم بـر جبین ذات اقدس فراموش و بوسه بر روی سیمین به طاعت به خویش شدم غره و مغرور خجـل زِ عـذر خویش ، توبه فقط همین + نوشته شده در یکشنبه 1388/06/01 1:48 توسط مهدی عزیزی |
|
| ||||||