|
خانه کوچک من بی کوچه است خانه کوچک من بی دالان و بی کوبه است هشتی اش نیست جز تکه ای ابر کرسی اش هم آفتاب است دوپله می خورد تا به کف حوض آن هم خشکیده است خانه کوچک من بی کوچه است حیاط کوچک من بی دیوار خیالم زِ هر جهت آزاد است نه دزد و نه رهزنی نه طرار و زِ بند رسته ای خانه کوچک من بی کوچه است اتاق کوچک من بی پنجره است نه کوچه و دریچه ای نه دیوار ، حتی سقف شکسته ای زندان کوچک من زِ چهار سو آزاد است من زندانی منم بی هیچ دیواری بی هیچ زندانی و زندانبانی من زندانی منم بی هیچ بندی ، بی هیچ زنجیری خانه کوچک من بی کوچه است خانه کوچک من دلش ابری است به گمانم او هم هوایش بارانی است خانه کوچک من ، دلش تنگ است + نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/02 2:11 توسط مهدی عزیزی |
|
| ||||||