|
من به خلوص اکسیژن در هوا مشکوکم من به این باران ، به این اَبر من به این شیشه و تصویر من به آب ، به خاک ، به باد به آن آتش هم مشکوکم من به آن شب و تار و صبح سپید من به آواز پرنده و بازی این بچه من به این شادی و غصه من به این گریه و خنـده من به این عشوه مشکوکم من به آن نارنج تنها،زیر شرشر باران،توی حیاط من به آن سرو بلند که من و رِز هر دو دل باختیم به او من به آن ازگیل که سر برده است به گریبان ز سرمای وجود بی شک به آنها هم مشکوکم من به آن آتش و هیزم ، به سیاوش و به ابراهیم من به آن گناه نکرده و داستان گلستان و اسماعیل من به نمرود و به ابراهیم زمان من به آن شکِ ابراهیم که شک کرد به خدا مشکوکم من به آن تیغ و دشنه و گلوی اسماعیل من به این امتحان بی سوال و بی پاسخ من به این عدل که یکی می ناب خورد آن یکی خون دل ، مشکوکم من به آن زاهد که دستارش شود حلقه دار من به آن پیشانی پینه بسته زِ ریا من به این صف طولانی زِ کبر و جفا من به تسلیم به زور و سر عادت ، مشکوکم من به خدایی که اینان کرده اند بازیچه من به رکوع و سجود زِ سر جهل من به اینکه اینها همه تقدیر است ، مشکوکم من به آن که یکی را زِ صبح ازل تا کنون کنند آزمایش آن یکی را غرق ناز و نعمت کند و آسایش یکی نان را به خون آرد به چنگ آن یکی هم خونابه آید به چشم من به اینها مشکوکم من به جهلِ سهراب که ندانست این است پدر من به زال و سیمرغ که نگفتند به رستم من به آن خنجر که فرو کرد رستم به پهلوی پسر من به این پدر ، به این پسر ، به این داستان مشکوکم شک من به یقین نزدیک است به یقین ، بی شک من به شک خویش هم مشکوکم
پی نوشت ۱ ) نوشته شده در تاریخ ۷/۹/۸۸ مصادف با عید قربان
پی نوشت ۲ ) شیراز هوا بارانی است
پی نوشت ۳ ) هر گونه برداشت آزاد است
پی نوشت ۴ ) باز نویسی شده در تاریخ ۱۵/۸ /۸۸
پی نوشت ۵ ) با نصب فونت B Zar مطالب به صورت منظم تری نمایش داده می شود + نوشته شده در یکشنبه 1388/09/15 10:56 توسط مهدی عزیزی |
|
| ||||||