|
سلام بازم یه پست متفاوت نسبت به پست ها ی قبلی .یه خاطره مربوط به ۲۲ سال پیش،مهد کودک دولتی شهید فیاض بخش یادم نمی یاد که اولین بار چطوری رفتم مهد کودک. اما خوب یادم می یاد که توی «مهد» زمین وآسمون از دستمون به عذاب بوداز شاهکار ها و جنگاوری هام چیزی نگم خیلی بهتره،حداقل یه کم آبرو داری کرده باشیم اما چیزی که هیچ وقت یادم نمیره اینه که ۶ تا صندلی قرمز خیلی خوشکل بود که همیشه کی روش بشینه کار به دعوا میکشید و ۶ تا کیف سفید رنگ که آویزون بود جلوی در.اون موقع، زمان جنگ بود و واقعاً کمبود خیلی چیزا احساس می شد. بچه های این دوره زمون کجا و اون موقع کجا.کل تلویزیون ۲ کانال(شبکه ۱و۲) که تازه برنامه هاش از ساعت ۴ بعد ظهر شروع می شد.اما یادش بخیرکارتون نیک ونیکو،هادی هدی، سرندپتی و کنا، بل و سباستیان ،حنا دختری در مزرعه،خانواده دکتر ارنست، پینوکیوِ، گوریل انگوری....... اما حالا چی ،بچه هنوز ۳سال و ۲۶ روز، سنش هنوز نیست که دنبال فیلم های روز رو پرده سینماهای آمریکا و اروپاس .عجب دروه زمونه ای شده.... مسعود صدرنیا(کارشناس رادیولوژی)،بهنام قاسمی(مهندس مکانیک)،رضا مالکی(مکانیک و هنر مند)،حمید براتی(حقوق)،مسعود حسینی(کارشناس صنایع غذایی) و محسن حسینی (کارشناسی مکانیک) ،حنیف حسینی(مهندسی برق)،فرشید(جعفر) رضایی(حسابدار)،امین خلوتی(مهندس عمران)،محسن دهقان (مهندسی مکانیک سیالات) سید باقر ابطحی (چشم پزشک) و از همه بلا تر محمد علی (صمد) برزگر (مهندسی مکانیک سیالات و هنرمند )و در نهایت محمد رضا حسینی(حقوق)که خدا رحمش کند،روح شاد.پسری نازنین و مهربون اما افسوس که خیلی زود پرپر شد و رفت ، و خیلی های دیگه که الان تو ذهنم نیست ، دوستام توی مهد بودن که هنوز با هم در ارتباط هستیم حالا بماند که چطوری بعد از ۲۲ سال هنوز همدیگه رو می شناسیم ،راستی دخترای مهدکودک هم بماند فردا دنبالمون حرف درن می یارن،اما یکی دو نفریشون ازدواج و یکی دو نفرییشون هم نامزد کردن و یه چند نفری هم که من اطلاع دارم هنوز خبری نیست. یه روز یه کتکی به یکشون زدم که کافر نبینه و مسلون نشنوه(که البته ناگفته نماند فامیل مون هم هست) همین چند سال پیش بودتوی یه مهمونی خودش به یادم آورد ما هم کلی خجالت کشیدیم(البته عاقلان دانند . . . نقطه سر خط + نوشته شده در سه شنبه 1387/12/13 0:59 توسط مهدی عزیزی |
|
| ||||||